اولین مسافرت راستین
فردای روز مادر بابا حسن ظهر که از سرکار اومد خونه گفت که بریم مسافرت و ما اولین سفرمون رو با تو تجربه کردیم که الحق خوش سفری .(با این که هیچ برنامه ریزی قبلی نداشتیم و من نگران این بودم که تو اذیت بشی )
قربونت برم من که اصلا اذیت نکردی و این باعث شد خیلی بهمون خوش بگذره .
اول رفتیم شمال و بعد هم اصفهان .

نمک آبرود


نوشهر _ باد شدیدی بود و تو همش خودتو تو بغل بابا حسن جمع میکردی



چهل ستون اصفهان
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین مسافرت راستین 



