راستینراستین، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

حرف هایی برای فردا

13 ماهگی

عزیز دلم 13 ماهگیت مبارک عشق مامان. تو این  چندوقت روز به روز شیرین تر میشی و هر روز چیزای بیشتری یاد میگیری.کلمات بیشتری میتونی بگی و باهوش تر از قبل شدی.الان دیگه کاملا میدونی هر چیزی برای کجاست و استفاده اش چیه..   از روی تخت میری روی دراور و اونجا جلوی آینه با خودت دالی بازی میکنی و پشت هم میگی دایییییی . برای اینکه چشمتو بگیری دستتو میذاری رو گوشات و بر میداری میگی دایییی . با تلفن الو بازی میکنی . سوار تاب میشی و تاب تاب عباسی میخونی ولی فقط ابودی میگی.تاب تاب من میگم و شما میگی ابوووو وقتی میخوام بهت غذا بدم میگم یک دو سه و شما میگی دت دوووو الهی قربونت برم که همه این کارات چقدر لذت بخشه. عاشق جارو دستی هستی و ...
8 اسفند 1393

سومین سالگرد ازدواج

با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق میگیرم  وپیشانی بر خاک میگذارم وخداوند را شکر میکنم مارا در مسیر هم قرار داد  آرزو میکنم در لحظه لحظه زندگی مشترکمان در کنار فرزندمان  عاشقانه و صادقانه به پیوندی که بسته ایم تا ابد  وفادار باشیم     راستین عزیزم تو این ماه بعد تولد تو دومین مناسبت شیرینی که داشتیم سالگرد ازدواج من و بابا حسنه که بابا حسن به عنوان کادوی سالگرد ازدواج یه نیم ست طلا با طرح گل  بهم هدیه داد. ...
8 اسفند 1393

تولد یکسالگی شازده کوچولو

خدارو هزاران بار شکر میکنم بخاطر اینکه تورو به ما داد. نمیدونی چقدر روزامون با کارای تو قشنگتر از قبل شده. عزیز دلم ، شازده کوچولوی خونمون تولد یک سالگیت مبارک. ان شاالله همیشه سلامت باشی و لبت خندون. من و بابا حسن از خدا برات بهترین هارو آرزو میکینم و توی تمام مراحل زندگیت دعای خیرمون پشتت هست و حماییت میکنیم .         تمام مدت شصتت تو دهنت بود و بزور در میاوردیم   اینجا همسر عمه زهرا باهات شوخی کرد و یکم کیک زد به صورتت که گریه کردی ...
3 بهمن 1393

آموخته و شیطنت های جدید

قربون اون هوشت برم که روز به روز داره بیستر و بیشتر خودشو به رخ میکشه . جدیدا میری سمت دی وی دی و سی دی بر میداری و میبری سمت دستگاه و دقیقا مشابه کاری که ما میکنیم سی دی پاک میکنی و دوباره میزاری داخل . یا مثلا کنترل تلویزیون میگیری روبروی تی وی و بعد چند ضربه میزنی پشت باتری دوباره میگیری روبه تی وی . تلفن بی سیم یا گئشی من اگر دم دستت باشه میگیری دم گوشت و پشت سر هم میگی ا ا  ا  ا یعنی الو . وقتی من مشغول خوندن کتاب باشم تو هم سریع میری سر رسید خودتو میاری و میگیری جلو صورتت بعد ورق میزنی و دوباره همین کارو مدام تکرار میکنی و همین که من چیزی یاداشت میکنم تو هم سریع مشغول نوشتن میشی وقتی گرد گیری میکنم هرطور شده یه پارچه...
3 بهمن 1393

نیمه شب ( بخوان ما را)

الان که دارم برات مطلب میزارم و وبلاگت و ویرایش میکنم ساعت 2:30 شبه. این مطلب تو یه سایت دیدم که خیلی خوشم اومد و میخوام تو وبلاگت باشه تا بعدها تو هم بخونی   بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره ای ناچیز صدا کن آموزگار قادر خود را قلم را ،علم را من هدیه ات کردم ! بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر از تو به تو! اینک صدایم کن... رها کن غیر مارا سوی ما بازا منم پروردگار پاک بی همتا منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید : ...
3 بهمن 1393

اولین عروسی

اولین عروسی که قبل از 1 سالگیت رفتی 5 روز قبل از تولد یک سالگیت بود . وای که چقدر آقا و با شخصیت بودی . مثل همیشه همچون یک جنتلمن واقعی رفتار کردی و من چقدر خوشحال بودم که ساکتی و شیطنت نمیکنی.  همه خیلی عجیب بود که چرا تحویلشون نمیگیری و نمیخندی براشون.     قربون اون شکل ماهت ، ایشالا دامادی خودت عزیز دلم. ...
3 بهمن 1393

عکس های ده ماهگی

    اینجا با بابا حسن رفته بودیم رستوران شادمان تو فشم وااای که چقدر اونجا شیرین کاری کردی و همه رو عاشق خودت کردی . همه از تخت های خودشون به تو نگاه میکردن و بهت میخندیدن. اونجایی که ایستادی هی خم و راست میشدی و با همه دالی بازی میکردی و یکی دو نفرم اومدن بغلت کردن. خلاصه که اون روز خیلی سرحال بودی         اینجا گل پسرم داره برای ما غذا انتخاب میکنه   ...
23 دی 1393

نصیحت 2

_ همیشه تو هر جایگاهی که هستی بهترین باش . جایگاه فرزند ، محصل،  کارمند، مدیر، همسر، پدر و..... _ همیشه از خدا بهترین هارو بخواه و به خود خدا توکل کن و برای رسیدن بهش تلاش کن. هیچ وقت فکر نکن بدست آوردن چیزی مشکل یا غیر ممکنه ، تو فقط درخواست کن و تلاش.
2 دی 1393

شب یلدا

امسال زیباترین یلدای عمرم رو با حضور تو سپری کردم. عزیز دل مامان امسال اولین  شب یلدای تو بود و بهترین شب یلدای من و بابا حسن.    ...
2 دی 1393

نصیحت 1

عزیز دل مامان پسر گلم ، روزی که تصمیم گرفتم این وبلاگ رو برات بسازم هدفم این بود که هر وقت بزرگ شدی از تمام احساسات من نسبت به خودت و تمام مراحل رشد خودت مطلع بشی و این راهی باشه برای ثبت حرفا و نصیحت ها ... احساس میکنم الان که داری به یک سالگیت نزدیک میشی قدرت درک و یادگیریت هم بیشتر میشه پس از همین ماه شروع میکنم و هر چیزی رو که دوست دارم در درون و ذات تو باشه بهت میگم اول اینکه همیشه و همه جا به یاد خدا باش . برای همه چیز از خدا کمک بخواه و به خودش توکل کن.   _ همیشه به بزرگتر از خودت احترام بذار و از تجربه هاشون درس بگیر   _ همین اخلاق خوب و خوش رویی که داری رو حفظ کن . خصلت تو مثل بابا حسن میمونه . همیشه بخند و خو...
28 آذر 1393